الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

361

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

اطلاع حاصل مىكردم ، رساله‌اى در معمّا نمىنگاشتم ؛ ليكن مع الاسف ، رساله‌هاى مرا مسافران به اطراف انتقال دادند و اينك جاى آن نيست از آنچه نوشته‌ام اعراض نمايم . بارى روز به روز موقعيت مير حسين معمايى براثر فن معما و دقت نظر و ديگر علوم كه دارا بود ، بالا گرفت تا آنجا كه پادشاهان خراسان و وزيران و اميران و اعيان آن روزگار ، فرزندان خود را نزد مير حسين گسيل مىداشتند تا رساله‌اش را نزد او قرائت كنند و از مطالب آن اطلاع كافى به دست آورند . اين سبك ادامه داشت تا سال 912 ه . ق كه مير حسين رحلت كرد . درگذشت او چهارده سال پس از مرگ جامى بود . پس از ايشان گروهى به وجود آمدند كه در رشتهء معما بر ديگران برترى پيدا كردند و انظار عاليه‌اى از خود ارائه مىدادند و ما هرگاه بخواهيم به شرح حال يك‌يك آنها اشاره نمائيم مجلد بزرگى متكفّل احوال ايشان خواهد بود و من خود گروه ماهرى را در اين رشته ديدار كرده‌ام ؛ از ايشان است ملا عشر هروى كه رسالهء مولانا امير حسين را بر او خواندم و او هم رساله مولانا را از وى فراگرفته بود و يادداشتهائى بر آن نوشته بود . از ايشان است مولانا محمد عينانى هروى شاگرد مولانا جامى كه در مكه مكرمه اقامت داشت و از حافظه خوبى برخوردار و مرام پسنديده‌اى داشت . من رسالهء كبرى « * » مولانا جامى را كه در فن معما بود و او در فرادادن اين رساله مهارت ويژه‌اى داشت ، نزد وى خواندم و پس از عمرى طولانى كه از هشتاد سال تجاوز كرده بود بعد از سال 940 ه . ق در مكه درگذشت . و از ايشان است مولانا عبد الوهاب نيشابورى وى آيتى از آيات خداى تعالى بود و موقعيتى داشت كه هركس داراى هر پايه و مايه از علم و كمال بود در برابر او به تقصير خويش اعتراف مىكرد . رسالهء ميرمعمائى را شرح كرده و در كشف مشكلات آن يد بيضا نمود و به آخرين مرحله از مراحل آن نايل شد ؛ و بر معميات مير حسين اسامى را افزوده كه مير مبرور با همهء دقتى كه داشته به آنها دست پيدا نكرده است . من در سال 945 ه . ق

--> ( * ) گويا مراد از اين رساله همان رساله كبير باشد كه در پاورقى پيش نوشتيم شرح مانندى است براى « حلل مطرز » شيخ شرف الدّين و به نام رحليهء حلل موسوم مىباشد - م .